تبليغاتX
Only the most just
 

 

www.jokvsms.ir  گالری عکس- عکس های زیبا    

بارون

امشب بار دگر بارون می باره....


                             تو هم همچو ابر بهار


                                              به دشت های فردا ببار


                                                             تموم شو، گذر کن، برو


                                                                            بمون در هزار تا بهار.... 

 

امشب بارون می باره…بارون می باره…بارون می باره.... 

 

واما این دل من.....

 

 خدایا دراین شب های قربت  باز دلم ابریست......

  

 باز دلم ابریست......   امااین بار  ابر های بارونیش گرفته.....

 

خدایا باز هم میون این همه آرزو ها دلتنگم 

 

                                     کاش میدونستم که دلتنگی هایم از چیست ......

 

 ولی این رو میدونم که میون  این همه دلتنگی تو را دارم.........

 

                                              پس خدایا  دلتنگ ترین بنده ات را دریاب.....  

 

                 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir               


 

نوشته شده توسط ayoob در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 1:21 AM موضوع بارون | لینک ثابت


درد دل

 

 

 

همیشه دست به عصا رفتار می کردم که نکنه کسی از دستم آزرده

 

 بشه چون اعتقاد دارم که برای هر آمدنی رفتنی هست چه رفتن از

 

 این دانشگاه وچه در مرتبه بالا تر کوچ کردن از این دنیای فانی ...

 

 

فکر نمی کردم  یه روزی کارم به جایی برسه که مستحق این همه

 

 بی مهری باشم و کسی این قدر دلش ازم پرباشه که برای تلافی

 

 آن دست روی جگر سوخته ی من بذاره ونیشتر تازه ای بر  دل داغ

 

 دیده ام بزنه و بد تر از آن اینقدر با انسانیت و آیین سخن رانی بیگانه

 

 باشد که دست به فحش و ناسزا بزند .

 

 

دوست گرامی با این کامنتت مرتکب دو جور اشتباه شدین اول اینکه

 

 از کلمات رکیک استفاده کردین که مدیون بنده هستین و دوم اینکه

 

 اینقدر جرات نداشتین که اسم خودتونو ذکر کنین و یا لااقل از اسم

 

 مستعار استفاده کنین نه اینکه به بقیه تهمت زده و از اسم کس

  

دیگری استفاده کنین که مدیون اون شخص هستین ..

 

 

خدایا کجای این چرخ گردون قرار داریم و داریم به کجا میریم ...

 

خدایا به ما معرفت بده که در مسیر انسانیت قدم برداریم ...

 

 

خدایا تو خودت خوب می دونی که من اهل نفرین نیستم ولی این

 

 حرف چنان داغونم کرد که تا ابد نمی تونم ازش بگذرم... خدایا تو را

 

 به این ماه محرم الحرام تو را به خون گلوی حسین (ع) تو را به

 

 دست بریده ی علمدار کربلا و تو را به جگر سوخته ی زینب و مادرم

 

 فاطمه زهرا قسم ات میدم که بر این ماجرا خودت داوری کنی چرا

 

 که فقط خودت عادل مطلق هستی ...

 


 

نوشته شده توسط ayoob در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 2:33 AM موضوع | لینک ثابت


معنای عشق

معنای عشق


از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است

از معلم زبان پرسیدندعشق چیست؟؟ گفت: همپای love

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: محبت الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق چیست....؟


 

نوشته شده توسط ayoob در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ساعت 6:32 PM موضوع | لینک ثابت


یک حرکت زیبا

یک حرکت زیبا




چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم

به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.

 اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده

اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند

استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به

استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان

پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را

گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه

رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد

و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين

مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن

پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ

بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!


 

نوشته شده توسط ayoob در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ساعت 6:3 PM موضوع | لینک ثابت


تست احساسات

 

 

حتما به ادامه مطلب توجه کنید

   نظر یادتون نره

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ayoob در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ساعت 1:24 AM موضوع | لینک ثابت


تست احساسات

تست احساسات


روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره


وارد اتاق شما می شود ودر آنجا به دام


می افتد . چیزی در این پرنده شما را به


خود جذب می کند  و تصمیم  می گیرید


آن را نگه دارید اما در روز بعد در عین


شگفتی می بینید که رنگ پرنده از آبی


به زردتغییرکرده است این پرنده


استثنایی دوباره دوباره تغییر رنگ


می دهد ودر صبح روز سوم به رنگ


قرمز روشن در می آید و در روز چهارم


سیاه رنگ می شود .




سوال؟
اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟



1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.


2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.


3. پرنده سفید می شود.


4. پرنده طلایی می شود.


 

جواب تست شناخت احساسات : (ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ayoob در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ساعت 11:57 PM موضوع تست احساسات | لینک ثابت


خودرو های زیبا

 

اینم یه تاپیک برای علاقه مندان به خودرو

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ayoob در پنجشنبه نهم دی 1389 ساعت 2:25 AM موضوع خودروهای زیبا | لینک ثابت


طرز تهیه موفقیت

 

طرز تهیه موفقیت

 

 

مواد لازم:

 

 

1

یک عدد هدف

 

2

یک فنجان باور مثبت

 

٣

نصف لیوان مغز (خواهشا سالم!)

 

۴

یک قاشق میوه خوری شعور

 

۵

توکل (هر چه بیشتر بهتر)

 

۶

سر سوزن تلاش

 

٧

علاقه و انگیزه به میزان لازم

 

طرز تهیه:

 

ابتدا شماره ی ١ را شماره ی ٢ با حرارت ملایم خوب بپزید. سپس به آن

 

شماره ی ۴ را اضافه کنید و خوب هم بزنید.

 

آشپزهای عزیز دقت کنید که اگر حرارت شما زیاد باشد اهدافتان ذغال می شود!

 

بعد از اینکه عملیات پخت کامل شد هدف را مقابل خودتان

 

قرار دهید و به آن خیره شوید.

 

با استفاده از شماره ی ٣ آن را دست یافتنی و نزدیک تصور کنید.

 

سپس با شماره ی ۷ به طرف آن حرکت کنید

 

 و «از موانع سر رهتان٬ پلکان صعود بسازد.»

 

 شماره ی ۶ را به طور مستمر بکار ببندید

 

 و در طول راه با نگاه هایی مملو از شماره ی ۲ نظاره گر موفقیت باشید.

 

راستی! یادمون نره٬ شماره ی ۵ بهترین طعم دهنده ی این نوع غذاهاست

 

 که اگه نباشه غذامون خورده نمیشه!

 


 

نوشته شده توسط ayoob در پنجشنبه نهم دی 1389 ساعت 2:7 AM موضوع | لینک ثابت


به بیان ریاضی و فیزیک

اثبات علمي


هر که سوادش کمتر درآمدش بيشتر



 

از قديم گفته اند وقت طلاست، به عبارت ديگر      : زمان = پول :    

   معادله 1

 

همين  طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود،:   توان = علم   

 

    : معادله 2

 

مي دانيد که:

 

زمان / کار = توان

 

 معادله 3

 

با جاي گذاري معادله  1 و 2 در معادله سوم به اين معادله مي رسيم:

 

پول / کار = علم

 

که  مي توانيم آن را به اين صورت بازنويسي کنيم:

 

علم/ کار = پول

 

بنابراين:

 

Lim    = (پول)  

0→ علم

 

يعني هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بيشتر است،

 

 و اين هيچ ربطي به مقدار کار انجام شده ندارد !

 

!به عبارت ديگر وقتي علمت به سمت صفر ميل کند،

 

 پولت به بي نهايت خواهد رسيد.

(به ادامه مطلب حتما توجه کنید)

 

www.aksha.irwww.aksha.irwww.aksha.irwww.aksha.irwww.aksha.irwww.aksha.irwww.aksha.ir


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ayoob در چهارشنبه هشتم دی 1389 ساعت 7:53 PM موضوع به بیان ریاضی و فیزیک | لینک ثابت


دختر زیبا , دوست قدیمی یا زن بیمار

 

 

آقاي جك رفته بود استخدام بشود ، صورتش را شش تيغه کرده بود و کروات تازه

اش را به گردنش بسته بود لباس پلو خوری اش را پوشیده بود و حاضر شده بود

تا به پرسشهای مدیر شرکت جواب بدهد . اقای مدیر شرکت به جای اینکه مثل

نکیر ومنکر آقای جک را................                                              تمتمتمتمتمتم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ayoob در دوشنبه ششم دی 1389 ساعت 3:52 AM موضوع دختر زیبا.دوست قدیمی . زن بیمار | لینک ثابت